تبليغاتX
Image hosted by TinyPic.com خلوت شبهای تنهایی







عشق را تن پوش جانم مي كني

برای عشق...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


هرگز...

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره


راز درون من

مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم


کاش می دانستی که

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تبشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي........




نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 17:39 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


رهگـــــذردیــــارســـرنوشت

TinyPic image

كسي بايد اين در را بكوبد

 

و با حرارت تمام به من سلام بگويد .

 

كسي كه از جنس آدمهاي پوشالي اين دوره زمانه نيست ،

 

 از جنس آدمهاي خوب توي قصه ها ،

 

 كسي بايد اين در را بكوبد

 

و دريچه تاريك نگاهم را به سمت روشنائيهاي رويايي بگشايد.

 

 كسي كه مردمكهاي نگاهش ،

 

مژه هاي مخمليش خيس از باران شبانه عشق باشد .

 

كسي بايد اين در را بكوبد ،

 

 و مشقهاي سياه نااميدي و  انتظار را از صفحه دلم خط بزند .

 

و برايم صدها بار برايم از روي درس اعتقاد بخواند

 

 و بخواند تا ملكه ذهن بي باورم شود .........

 

كسي بايد اين در را بكوبد ،

 

كسي كه آمدنش رويا نيست ، و گرمي وجودش باور تمام ناباوريهاست .

 

و اين دريچه بروي هيچكس باز نخواهد شد به جز او ....

 

همان كه قهرمان قصه هاي هر شب مادربزرگ است ،

 

مهربان است ، و پاك ، تا بي نهايت پاك ....

                                                  

او مي آيد حتي اگر من نباشم و مشق هاي كهنه انتظار مرا خواهد زد. ....

 

نه قصه است و نه افسانه ، حقيقت محض است ، ....

 

با همان اسب سفيد يال افشان ....

 

و لبخند آسماني اش مزرعه آفت زده گيتي را  وجين خواهد كرد ........



نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 12:56 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

ظلمت شکافت . زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم

آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش دید .

لرزان ، گریستیم . خندان ، گریستیم .

رگبار فرو کوفت : از در همدلی بودیم .

سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان سودیم . در خور آسمانها شدیم ....

سایه را به درّه رها کردیم ، لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم .

سکوت ما بهم پیوست ، و ما ....... ما شدیم .

تنهایی ما تا دشت طلا  دامن کشید .

آفتاب از چهره ما ترسید .

دریافتیم و خنده زدیم ، نهفتیم و سوختیم .

هرچه بهم تر ، تنها تر

از ستیغ جدا شدیم ،

من به خاک آمدم و بنده شدم ، تو به بالا رفتی و خدا شدی .

كوچه اي هست كه قلب من آن را

از محله هاي كودكي ام دزديده است

سفر حجمي در خط زمان

و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن

حجمي از تصويري آگاه

كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد

و بدين سان است

كه كسي ميميرد

و كسي ميماند

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي ميريزد،مرواريدي

صيد نخواهد كرد.

من

پري كوچك غمگيني را

ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد

و دلش را در يك ني لبك چوبين

مي نوازد آرام،آرام

پري كوچك غمگيني

كه شب از يك بوسه مي ميرد

و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد....

 



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 21:21 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


عشق را باید نصیب کسی کنی که لایق آن باشد

 

زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ،

 

بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است ...

 

  

خوب نيست براي همه کس همه چيز باشي ، بهتره براي يک نفر يک چيز باشي ....

                                           

 

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

 

در مسلک ما عشق هماغوشی نیست

 

 مهر تو اگر به هستی ماافتد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست ...

                                          

  

 اينگونه زندگي کنيم:

 

ساده اما زيبا، مصمم امابي خيال،

 

متواضع اما سربلند، مهربان اما جدي،

 

 سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل...



نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 22:35 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


آخــرین نـــفس

یه عاشق...بی قایق....



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 2:56 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم ...

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی .

   عاشقی بیقرار و یاری باوفا برای خویش ساختی . 

    آهو بره ای شدی و دوستی گرگ را پذیرفتی .

   و برای شانه های او شانه ات را ارزانی داشتی .

   و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی .

   چگونه فراموشت کنم تو راکه سالها در خیالم سایه ات را می دیدم .

   و طپش قلبت را حس می کردم. و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس  کی او را خواهم یافت . 

   چگونه فراموشت کنم تو را

   که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم.

   برایم تمتمی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند .

   دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را نیز به تو می دهم . بازوانم را به تو می بخشم ونگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس . دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای  عطر نفسهایت دلتنگی می کنند .

چگونه فراموشت کنم تو را

  که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد . پیشترها سبز را نمی   شناختم بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم . سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که با یاده تو همیشه سبز بنویسم . دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روی شانه هایم بگذار .

  و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم ...

Image Hosted by ImageShack.us

 


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 0:31 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


شراب را دوس دارم ... چون قرمز است

yegane

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم ...

چه خواهد ساخت ...

ولی بسیار مشتاقم ...

که از خاک گلویم سوتکی سازد ...

گلویم سوتکی باشد ...

به دست طفلی خردسال و بازیگوش ...

و او یکریز و پی در پی ...

دم گرم خودش را ...

در گلویم سخت بفشارد ...

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ...

بدین سان بشکند دايم ...

سکوت مرگبارم را  !!!


kkk

kkk



نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 18:37 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


می خواهم بنویسم ولی نمی شود



 

غریبانه‌ترین شب یلدای زندگیم رو ، در حالی شروع می‌کنم که ، یه آشنا مثل تو دارم . می‌خوام بگم ، حتی یلداترین شبا هم ، برا اینکه من از با تو بودن سیر بشم ، خیلی کوتاه هستن . اون قدر کوتاه که ، مثل این که یه چشم به هم زدن بودن .

عزیزم ، دفتر شصت برگ من ، همش مال تو . با همه ستاره‌های ریز و درشتی که تو اون کشیدم . دیگه این دفتر بدون امضای محبت تو ، هیچ ارزشی برام نداره . با گفتن یه دوستت دارم امضاش کن.



نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 17:41 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


شيشه هاي کوچک خوشبو

روبان هاي زرد صورتي نارنجي

جعبه هاي آبي

پوشالهاي کرم

شيشه هاي کوچک خوشبو

عروسکهاي سفيد  سياه   زشت  زيبا

کارتهاي قشنگ يک قلب  ، دو قلب

يک لب ، دو لب ...............

يک سبد گل رز سرخ به ياد تک تک روزهايي که

با هم بوديم (يک لبخند تلخ)

يک آغوش گرم اما سرد ، کلماتي پراز قشنگي اما دروغ

چشمان من مدتهاست که اين زيباييها را گم کرده 

من خودم راهم گم کرده ام

دلم تنگ شده براي کمي لرزيدن ، براي نفسهايي که به سختي بالا مي آيد

  

 

 

 

 کاش بودي تا دلم تنها نبود

اسير غصه ي فردا نبود


كاش بودي تا براي قلب من

زندگي اينگونه بي معنا نبود


كاش بودي تا لبان سرد من

قصه گوي قصه ي فردا نبود


كاش بودي تا نگاه خسته ام

بي خبر از موج و دريا نبود


كاش بودي تا زمستان دلم

اين چنين پر سوز و پر سرما نبود



كاش بودي تا فقط باور كني

بعد تو زندگی زیبا نبود


کاش که ای کاش ، این ای کاش ها نبود

 



نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 17:37 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


از یادت بردی ولی من هیچ وقت از یادم نخواهم برد


الهی

هستیم به نیستی در برابر نیستی در برابر عظمت تو وابسته است . صدایت می زنم ، بنوازم به نیم نگاهی ، رهایم کن از این همه قفس . از این همه خاک می نویسم با خونی که در سر پنجه های تقدیرم یخ زده است . خسته ام از خاک ، از هوای متراکم پیچیده شده بر دست و پایم . خسته ام از هوای این همه اندوه ، ای خدایی که نور محضی ، رهایم کن از ظلمت نفس ، برسانم به اصل روشن خورشید . آنجا که هر ذره از وجودم در مقابلت چون گرد ناچیز نابود شوم. خدایا رهایم کن از بندی که پای عبورم را در خویش فشرده است .

                     


پروردگارا

ای کهنه گوی چرخنده عجیب بالهای پروازم را در خود فرو شکسته است . عجیب بوی رکود می دهم . عجیب بوی خاک می دهد . پیوستگی شانه هایم در این قفس ، دریچه ای می جویم برای بال گشودن . دستهایم بلند میشود . رشته ای از ستارگان در انگشتانم سوسو می زنند . سجاده ی نیایشم رو به بزرگی تو گشوده و زانوان بی رمقم بر خاک ساییده می شود . کمکم کن تا از خویش ببرم . کمکم کن تا با لطف تو به هر چه هست - که نیست جز وجود تو - برسم . کمکم کن افلاک فرارویم آغوش بگشاید تا از خاک بگذریم. کمکم کن تا به آنچه که نخواستی برسم ، برسم

کمکم کن ...

                                                                                          

 

 

ای کاش که در سیاهی یلدای انتظار

بر آسمان من بدرخشد شهاب مرگ

ای کاش که تلاطو رویای امشبم

از ساغر سپیده بنوشم شراب مرگ

                                                                            

باز هم سال به پایان می رسد و در انتظار تو خواهم ماند

باز هم نوروز چه غریبه می آید

سال تحویل غریبانه تر

باز هم مثل همیشه باید غریبانه ترین سال زندگیم رو

همانند شب یلدام در حالی شروع کنم که

یه آشنای دیرین مثل تو دارم

سال تحویل های گذشته رو که یادته ؟

نمی خواد بگی ، خودم میگم

یادت بود اما نخواستی یادت بمونه

خواستی که فراموششون کنی

از یادت بردی ولی من هیچ وقت از یادم نخواهم برد

                                                                           



نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 17:34 توسط (¯`•._.•__ محمد__•._.•´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:     تعداد بازديدهای کل:

This Template designed by ghaleb9vin.co.sr , Copyright © 2006 all rights reserved